الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
652
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
آن چنين . بلى زمين تهى نماند از كسى كه حجّت برپاى خداست ، يا پديدار و شناخته است و يا ترسان و پنهان از ديدههاست . تا حجّت خدا باطل نشود و نشانههايش از ميان نرود ، و اينان چندند ، و كجا جاى دارند . به خدا سوگند اندك به شمارند و نزد خدا بزرگمقدار . خدا حجتها و نشانههاى خود را به آنان نگاه مىدارد ، تا به همانندهاى خويشش بسپارند و در دلهاى خويشش بكارند . دانش ، نور حقيقتبينى را بر آنان تافته و آنان روح يقين را دريافته و آنچه را نازپروردگان دشوار ديدهاند آسان پذيرفتهاند و بدانچه نادانان از آن رميدهاند خو گرفته و همنشين دنيايند با تنها و جانهاشان آويزان است در ملأ اعلى . اينان خدا را در زمين او جانشينانند و مردم را به دين او مىخوانند . وه كه چه آرزومند ديدار آنانم كميل اگر خواهى بازگرد . « 1 » 1556 - تمناى مرگ نسمات هواك لها أرج * تحيي و تعيش بها المهج و بنشر حديثك يطوي الغمّ * عن الأرواح و يندرج و ببهجة وجه جلال جمال * كمال صفاتك يبتهج ما الناس سوى قوم عرفوك * و غيرهم همج همج قوم فعلوا خيرا فعلوا * و على الدّرج العليا درجوا شربوا بكؤوس تفكرهم * من صرف هواك و ما خرجوا دخلوا فقراء إلى الدّنيا * و كما دخلوا منها خرجوا يا مدعيا لطريقهم * قوّم فطريقك منعوج تهوى ليلى و تنام الليل * و حقك ذا طلب سمج ( ناشناس ) * * * نسيمهاى عشق تو ، عطرهاى دلاويزى دارد كه به سبب آن قلبهاى مرده زنده مىشود و سالهاى زيادى زندگى مىكند و با انتشار گفتار تو و داستان تو ، غصه و
--> ( 1 ) . به نقل از ترجمهء جناب دكتر شهيدى .